![]() |
![]() |
|
| به نام تک نوازنده گیتار عشق |
|
گفتي روزگار نامرد دلمو شكست تو سينه گفتي بعد از اون جدايي عشق آخرم همينه
............................................
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 21:47 توسط مسعود |
|
|
وقتي شب،شب سفر بود توي کوچه هاي وحشت وقتي هرسايه کسي بود،واسه بردنم به ظلمت
وقتي هر ثانيۀ شب، طپش و هراس من بود وقتي زخم خنجر دوست, بهترين لباس من بود تو با دست مهربوني، به تنم مرهم کشيدي برام از روشني گفتي، پردۀ شب رو دريدي اي طلوع اولين روز، اي رفيق آخر من به سلامت سفرت خوش، اي يگانه ياور من مقصدت هر جا که باشه،هر جاي دنيا که باشي خاطرت باشه که قلبت، سپر بلاي من بود خاطرت باشه که قلبت، سپر بلاي من بود تنها دست تو رفيق دست بي رياي من بود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 23:1 توسط مسعود |
|
|
سلام دوستان ببخشید چند روزی نبودم یه گرفتاری واسم پیش اومد
الان هم که اومدم خیلی حالم خوب نیست نمیدونم چرا اینجوری شد از اون اول ما با هم بودیم اما یه دفعه زد زیر همه چی نمی دونم شاید دنیا از اول همین جوریه اما اگه اینجوری بود ما لیلی ومجنون نداشتیم فرهاد و شیرین نداشتیم اصلا لعنت به این زندگی. نمیدونم درکم میکنین یا نه... ...........................
..................................
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 22:53 توسط مسعود |
|
|
***!!به نام آنکه تو را برای من آفرید!!*** سلام عزیزان حالتون خوبه؟انشا الله که خوب باشین. حال منو می پرسین: حال من بد نیست غم کم می خورم کم که نه هر روز کم کم می خورم چند تا حرف رمانتیک دیدم حیفم اومد واستون ننویسم. 1-ما دير به دنيا آمده بوديم يا حقيقت زود مرده بود ؟كسي ناله مي كرد كسي كه زن نبود. اگر بود مريم نبود.(تاریخ بیهقی) 2-قصه ي عشق يك سيب تازه بود ... مرا ببخش حواي من ... من آدم نمي شوم! (وبلاگ دوستم) 3-راستي تا خدا راهي نيست ... چند قدم بالاتر دستمان به خدا مي رسد !(وبلاگ دوستم) 4- من فروشنده ی یک مغازه ام. بزرگ اینو نوشتم.(قلب فروخته شده پس گرفته نمی شود).یادت نره!راستی بچه ها تو همین ماه تولد یکی از عزیزترین افراد زندگی منه. تولدت مبارک عزیزم***** امیدوارم صد سال زنده باشی.! واسه ما جشن تولد یه بهونه بود همیشه که رو هدیه بنویسیم دلم از تو دور نمیشه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 5:50 توسط مسعود |
|
|
سلام به همه ی دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه بعد از اتمام کنکور حالا نتایج اعلام شد.من رتبه ی ۳۰منطقه ۳رو آوردم و الان هم خیلی خوشحالم .به زودی البوم یه شاخه نیلوفر چاووشی رو براتون می زارم.بای.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:6 توسط مسعود |
|
|
سلام به روی ماه همگی.حالتون خوبه.امیدوارم خوب خوب باشید.من دوباره برگشتم تا روی وبم کار کنم خوشحال میشم از اون نظرای خوشکلتون برام بزارین...برمی گردم.بای.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 22:29 توسط مسعود |
|
|
يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه ميکنم و اسمون نميباره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من میخندی...
بي تو هر شب اشك من از ديده مي بارد در سكوتي تلخ دست سردم گرمي دست تو را احساس مي دارد در حباب اشك ديدگانم لحظه ديدار مي بيند آتشين لبهايم از باغ لبانت بوسه مي چيند مژه بر هم مي زنم ، افسوس بار ديگر خواب مي بينم بر حرير آرزوها مي نويسم : عشق من برگرد بي تو از دنيا گريزانم بي تو از اندوه می ميرم ندي . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 21:43 توسط مسعود |
|
|
يك شبي پروانگان جمع آمدند درمضيفي طالب شـــمع آمدند جمله مي گفتند مي بايد يــكي كـــاو خبر آرد ز مطلوب اندكي شديكي پروانه تاقصري زدور درفضاي قصرجست ازشـمع نور بازگشت ودفتر خودبـاز كــرد وصف اوبر قدرفهم آغاز كـــرد ناقدي كاوداشت درمجمع مهي گفت:اورا نيست ازشمع آگــهي شديكي ديگرگذشت از نور در خويش را بر شمع زد ازدور در پر زنان در پرتو مطلوب شــد شمع غالب گشت و اومغلوب شد بازگشت او نيز مشتي راز گفت از وصال شمـــع شرحي باز گفت ناقدش گفت:اين نشان نيست اي عزيز همچو آن يك كي نشان دارد تو نيز ديگري برخواست مي شدمست مست پاي كـوبـان بـر ســر آتش نشست دست در كش كردبا آتش به هم خويشتن گم كردبا او خوش به هم چون گرفت آتش ز سر تاپاي او ســرخ شـدچون آتشـي اعــضاي او ناقدايشان چون ديد او را ز دور شمع با خود كرده هم رنگش ز نور گفت:اين پروانه در كارست وبس كس چه داند؟اين خبردار است و بس آن كه شدهم بي خبر هم بي اثر از ميان جــملــه او دارد خـــــــبــر تا نگردي بي خبر ازجسم وجان كـــي خبــــريابي ز جانان يك زمان
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 20:10 توسط مسعود |
|
|
سلام دوستان من چند روزي مسافرت بودم و يه چند تا عكس قشنگ از مسافرتم واستون آوردم پس رو ادامه مطلب كليك كنيد تا عكس ها رو ببينيد نظرهم يادتون نره:
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 0:37 توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:27 توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:26 توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:24 توسط مسعود |
|
|
ديدم كه تو دريايي و من رود شدم آن روز كه در آتش عشق افتادم سر سبز تر از آتش نمرود شدم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:20 توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:17 توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:6 توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:5 توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:3 توسط مسعود |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 23:0 توسط مسعود |
|
|
تاکه بودیم نبودیم کسی بود ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آن آینه بدان که هست نه در آن لحظه که اوفتاد و شکست ............................................... دوری عشق های کوچک را از بین می برد ولی به عشق های بزرگ عظمت می بخشد مثل باد که کبریت را خاموش می کند ولی شعله های آتش زا بزرگتر میکند |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:58 توسط مسعود |
|
|
بگذاشتیم٬غم تو مگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادار تر است .......................................................................................................................................... گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق توولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تودر خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 22:48 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي
غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي |
| پیوندهای روزانه |
|
آلبوم علی عبدالمالکی(خدانشناس) مطالب علمی پیامک جدید(sms) آموزشکده آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته چهارم تیر 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
لاله |
|
RSS
|